چرا باید اصطلاحات بورس را بشناسیم؟


ما در قابل چه میزان سود،باید ریسک کنیم؟

ریسک و بازده، دو مفهوم مخالف هم در دنیای مالی و سرمایه‌گذاری است و وجود بالانس بین آنها را می‌توان به عنوان “توانایی راحت خوابیدن در شب” دانست.

براساس فاکتورهایی مانند سن، درآمد و اهداف سرمایه‌گذاری، شاید مایل باشید ریسک مالی بسیاری را در سرمایه‌گذاری‌هایتان بپذیرید یا اینکه ترجیح دهید سرمایه‌گذاری امن‌تری داشته باشید.

بسیار حیاتی است که یک سرمایه‌گذار تصمیم بگیرد چقدر توانایی پذیرش ریسک را دارد، به طوری که در عین حال با وجود سرمایه‌گذاری که انجام داده احساس راحتی کند.

برای سرمایه‌گذاران، تعریف اولیه ریسک، احتمال متفاوت بودن بازده سرمایه‌گذاری نسبت به بازده مورد انتظار است.

افراد می‌توانند با انحراف معیار، میزان ریسک را اندازه بگیرند. به خاطر وجود ریسک، احتمال از دست رفتن بخشی از سرمایه‌گذاری یا کل آن وجود دارد. اما “بازده” از سمت دیگر، سود یا زیانی است که یک سرمایه‌گذاری به همراه دارد.

به طور کلی، در هنگام وجود ریسک پایین در یک سرمایه‌گذاری، پتانسیل کسب بازده نیز معمولا پایین است.

سطح بالای ریسک نیز معمولا همراه با انتظار بازدهی بالاست.

یک سرمایه‌گذاری پرریسک، با احتمال بالا در زیان و احتمال از دست دادن همه‌چیز همراه است ولی در سمت دیگر، احتمال کسب سود نیز بالاتر از سرمایه‌گذاری کم‌ریسک‌تر است. توازن بین ریسک و بازده، موازنه بین کمترین ریسک احتمالی و بیشترین بازده ممکن است.

برای درک بهتر این موضوع، نمودار زیر ( رابطه ریسک و بازده ) را مشاهده کنید.

در این نمودار یک انحراف معیار بزرگتر به معنای سطح ریسک بالاتر و همچنین پتانسیل کسب سود بیشتر است.

مهم است بدانید وجود ریسک بالا، مساوی بازده بالاتر نیست، بنابراین توازن بین ریسک و بازده به این معناست که ریسک بالاتر، صرفا نشان‌دهنده پتانسیل سود بالاتر است و هیچ تضمینی وجود ندارد. ریسک بالاتر، احتمال ضرر سنگین‌تر را نیز در پی خواهد داشت.

از منظر دیگر، بازده بدون ریسک توسط دولت ارائه می‌شود، زیرا احتمال ضرر در آن تقریبا صفر است.

بنابراین، اگر نرخ بازده بدون ریسک به طور مثال 15 درصد باشد به این معناست که سرمایه‌گذاران می‌توانند در طول سال، 15 درصد سود کسب کنند، بدون اینکه ریسکی متوجه دارایی آنها باشد.

بازدهی سالیانه 15 درصدی ممکن است برای برخی‌ها جذاب باشد، اما سوال اینجاست با وجود نرخ تورم بالا و برخی دیگر از سرمایه‌گذاری‌های خاص که بازدهی بسیار بیشتری از 15 درصد را داراست، (مثلا صندوق‌هایی با سود ثابت 18 یا 20 درصدی سالیانه) چرا باید شخصی به بازدهی 15 درصدی رضایت دهد؟

یک دلیل برای سرمایه‌گذاری با ریسک تقریبا صفر (مانند سپرده‌گذاری در بانک‌ها) توسط این افراد را می‌توان وجود مقدار کمی ریسک در سرمایه‌گذاری در صندوق‌ها عنوان کرد و به خاطر اینکه احتمال بسیار کمی برای ضرر وجود دارد یا فرد موردنظر شناختی از این صندوق‌ها ندارد، ترجیح می‌دهد سرمایه خود را در بانک بگذارد.

سطح ریسک

یکی از تصمیمات بزرگ برای هر سرمایه‌گذار، انتخاب صحیح سطح ریسک است. میزان تحمل ریسک براساس شرایط فعلی سرمایه‌گذار، اهداف آینده او و سایر فاکتورها مشخص می‌شود. اگر بخواهیم چندین بازار و روش سرمایه‌گذاری را براساس سطح ریسک (از پر ریسک به کم‌ریسک مرتب کنیم) به این شرح خواهد بود:

1 – سرمایه‌گذاری در ارزهای دیجیتال
2 – سرمایه‌گذاری در بازار آتی سکه
3 – سرمایه‌گذاری در بازار سهام تهران
4 – صندوق‌های سرمایه‌گذاری (بدون سود ثابت)
4 – اوراق مشارکت شرکت‌ها
5 – اوراق مشارکت دولتی
6 – سپرده‌گذاری در بانک‌ها

ریسک و بازده در مدیریت مالی

مفهوم ریسک و بازده یکی از جنبه‌های مهم در مدیریت مالی و یکی از مسئولیت‌های اساسی در کسب‌وکار است.

به طور کلی، هرچقدر یک کسب و کار در معرض ریسک بیشتری باشد، احتمال بازده مالی بیشتری در آن کسب و کار وجود خواهد داشت که البته استثناهایی در این خصوص وجود دارد، زیرا ریسک‌های غیرمنطقی زیادی وجود دارد که متقابلا همراه با پتانسیل بازدهی بالا نیست.

نوسان

وجود نوسان به معنای نحوه تغییر قیمت نوع خاصی از اوراق بهادار در یک بازده زمانی مشخص است.

درصد نوسان میانگین تفاوت بین قیمت و متوسط قیمت در یک بازه زمانی خاص را می‌سنجد، هر چقدر نوسان یک اوراق بهادار بیشتر باشد، عدم قطعیت نیز بیشتر خواهد بود.

مدیران مالی معمولا نگران نوسان قیمت سهام شرکتی که در آن کار می‌کنند و همینطور نوسان سهام شرکتی که در آن سرمایه‌گذاری کرده‌اند هستند.

ریسک معمولا به میزان نوسان وابسته است، یک سهام یا یک دارایی دارای نوسان به این خاطر دارای ریسک است که عدم قطعیت بیشتری در آن وجود دارد. ریسک در این مورد، یک جنبه مثبت نیز دارد، زیرا همانطور که گفتیم نشان‌دهنده وجود پتانسیل کسب سود بالاتر در اغلب مواقع است.

صرف ریسک (Risk Premium)

صرف ریسک این مفهوم را می‌رساند که در صورت برابر بودن همه عوامل، ریسک بیشتر همراه با بازده بیشتر خواهد بود. این یک مفهوم مهم برای مدیران مالی است که امید به قرض گرفتن پول دارند.

زیرا وام‌دهندگان برای تشخیص میزان ریسک شرکت، با دقت آنرا بررسی می‌کنند و تصمیمات خود را براساس سطح ریسک آن شرکت می‌گیرند. علاوه بر این، اگر وام‌دهنده موافق وام دادن به یک کسب و کار پرریسک باشد، احتمالا خواهان بازده بیشتری به عنوان نرخ سود خواهد بود.

اهرم مالی

بیشتر شرکت‌ها منابع مالی‌شان را از طریق بدهی یا انتشار سهام بدست می‌آورند. منظور از منابع مالی با انتشار سهام، کسب منابع از طریق سهامداران شرکت است.

این سهامداران متناسب با میزان سرمایه‌گذاری‌شان در سود شرکت سهیم هستند. تامین مالی از طریق بدهی و قرض، توسط موسسات مالی و بانک‌ها انجام می‌شود و گرچه شرکت وام‌گیرنده باید بطور مرتب سود وام را به وام‌دهنده پرداخت کند اما دیگر نیاز به شریک کردن وام‌دهنده در درآمد را نخواهد داشت.

به همین دلیل یک شرکت می‌تواند به جای انتشار سهام، از وام برای تامین مالی فعالیت‌ها و پروژه‌هایش استفاده کند و سودهایش را متناسب با میزان سهم فعلی افزایش دهد. با این حال، ضررها هم می‌تواند از طریق این اهرم مالی افزایش یابد.

ریسک نرخ سود

علاوه بر سرمایه‌گذاری خارجی انجام شده توسط شرکت، یک مدیر مالی با ریسک‌های دیگری نیز مواجه می‌شود.

برای مثال، با استفاده از اهرم مالی، یک مدیر مالی باید نگران نرخ بهره (سود) که شرکت در حال پرداخت آن است باشد، زیرا پرداخت چنین نرخ سودی می‌تواند آسیب قابل ملاحظه‌ای چرا باید اصطلاحات بورس را بشناسیم؟ به جریان پول نقد در شرکت برساند، تا جایی که شرکت ناتوان از پرداخت بدهی‌ها شده و اعلام ورشکستگی کند.

چرا باید الگوریتم های گوگل را بشناسیم؟‍‍‍ آکادمی سئو پورفیض درباره الگوریتم های گوگل می گوید

جشنواره پاییزی

وقتی به دنیای مرموز سئو ورود می‌کنیم، شنیدن بعضی کلمات و جملات همانند یک شیء سنگی محکم و غیرقابل انعطاف به‌نظر می‌رسند. یکی از اصطلاحات مشهور در جهان سئوکاران، الگوریتم های گوگل است و اغلب به‌روزرسانی هر کدام از آن‌ها یک کابوس وهم‌انگیز به شمار می‌رود.

گوگل برای آنکه بتواند تسلط بیشتری بر روی موتورهای جست‌وجو و ترافیک ارگانیگ وب‌سایت‌ها داشته باشد. در پی آن نتایج جست و جوی گوگل در SERP را عادلانه‌تر نمایش دهد، الگوریتم‌های متفاوتی را راه‌اندازی کرده است. اغلب اوقات می‌شنویم دیجیتال مارکترها از اهمیت یادگیری الگوریتم های گوگل می‌گویند، اما حقیقت پنهان شده در پشت این داستان کلیشه‌ای چیست؟!

آکادمی سئو پورفیض الگوریتم های گوگل را الهام‌بخش حیات‌وحش می‌داند. البته باید نامگذاری متفاوت‌شان را از هوشمندی گوگل عزیز مطرح کنیم. به‌هرحال آنچنان هم که فکر می‌کنید ورود به باغ‌وحش گوگل ترسناک نیست و کافیست کمی بیشتر برای یادگیری آن تلاش کنید.

2

الگوریتم های گوگل چیست و چرا سر از دنیای موتور جست و جو گوگل درآورده‌اند؟

آنگونه که سایت گوگل مطرح چرا باید اصطلاحات بورس را بشناسیم؟ می‌کند، الگوریتم‌ها در واقع راه نجاتی برای سایت‌هایی هستند که بدون هیچ دستکاری و فریب دادن می‌توانند به کاربر کمک کنند. گوگل همواره و همه‌جا هدف خود را ایجاد تجربه کاربری بیان کرده و برای آنکه محبوبیت خود را از دست ندهد، همچنان به انتشار الگوریتم‌های جدید و به‌روزرسانی آن‌ها ادامه می‌دهد.

نزدیک به صدو پنجاه میلیون وب‌سایت فعال در اینترنت وجود دارد که وظیفه غربال و فهرست کردن همه آن‌ها به عهده موتورهای جست‌وجوی گوگل است. به همین دلیل از الگوریتم‌های پیچیده استفاده می‌شود تا به آن‌ها بگوید که چگونه و براساس چه معیاری بهترین نتایج را برای واژه جست‌وجو شده توسط کاربر را نمایش دهد.

حقیقتا یافتن آنچه که نیاز داریم در میان این حجم از اطلاعات و میلیارد‌ها صفحات وب، غیرممکن خواهد بود. تاکنون گوگل بیش از 200 مورد الگوریتم راه‌اندازی کرده که در بین آن‌ها 14 مورد از اهمیت بیشتری برخوردارند.

الگوریتم گوگل دقیقا چه کاری انجام می‌دهد؟

الگوریتم گوگل، در هر دقیقه هزاران صفحه را مرتب می‌کند. به‌نظر شما این جالب نیست؟ در حقیقت باید آن را نوعی عینک تصور کرد که گوگل از آن برای پیدا کردن سوزن در انبار کاه استفاده می‌کند. آن‌ها در میان صفحات وب می‌گردند و با فاکتورهای تعیین شده، به ترتیب نتایج را قرار می‌دهند.

الگوریتم‌های گوگل با جست‌وجو یا اصطلاحا خزیدن در صفحات وب حاوی کلمات کلیدی جست‌وجو شده کاربر و میزان ارتباط محتوای هر سایت به‌ترتیب اولویت فاکتورهای تعیین شده، نتایج را رتبه‌بندی می‌کند.

حالا ممکن است این سوال برای شما مطرح شود، آیا این الگوریتم‌های گوگل هستند که تعیین می‌کنند هر صفحه وب‌سایت چه رتبه‌ای بگیرد؟! بهتر است پاسخ این سوال را اینگونه مطرح کنیم، این محتواهای با کیفیت، لینک‌‌سازی‌های طبیعی و ارزش افزوده وب‌سایت هستند که می‌توانند فاکتورهای الگوریتم را راضی کنند و پس از آن هم رتبه بهتری به‌دست آورند.

جالب اینجاست سیستم‌های رتبه‌بندی نه از یک بلکه از مجموعه‌ای الگوریتم‌ها تشکیل شده‌اند. میزان تاثیر هر کدام آن‌ها روی صفحات وب، با توجه به ماهیت مورد جست‌وجو متفاوت است. گوگل بیان می‌کند که برای اعمال دقیق کیفیت و استاندارد این الگوریتم‌ها مطابق با موتورهای جست‌وجو، ما یک فرآیند دقیق که هم شامل رصدهای زنده و هم هزاران ارزیابی خارجی است.

به‌طور معمول صفحاتی در نتایج SERP ظاهر می‌شوند که بالاترین رتبه را کسب می‌کنند. یعنی اگر صفحات وب‌سایتی همیشه در صدر نتایج قرار می‌گیرد، به این دلیل است که توانسته توجه کاربر و اعتماد گوگل را جلب کند.

گوگل چند نوع الگوریتم دارد؟

همانگونه که پیش از این هم اشاره کردیم، گوگل تاکنون بیش از 200 مورد الگوریتم ایجاد کرده، اما تنها چند مورد آن‌ها به صورت رسمی اعلام شده‌اند. مهم‌ترین آن‌ها که کاملا هوشمندانه از موجودات به‌ظاهر آرام الهام گرفته‌ شده عبارتند از:

  • الگوریتم پاندا (ویژگی او، جنگجویی مهربان)
  • الگوریتم پنگوئن (جنگجوی باهوش)
  • الگوریتم مرغ مگس خوار (سریع و نکته‌بین)
  • الگوریتم ونیز (آغازگر سئو محلی)
  • الگوریتم کبوتر (بومی و وفادار به اطراف)
  • الگوریتم موش کور (به‌ظاهر نابینا، اما حواس‌جمع و پایند به محل)
  • الگوریتم دزد دریایی (پلیس دزدهای محتوا)
  • الگوریتم رنک برین (هوش مصنوعی)
  • الگوریتم تازگی محتوا (محتواهای همیشه سبز)
  • الگوریتم برت (زیرک‌ترین رادار گوگل)
  • الگوریتم رقص گوگل (رقص و پرواز در میهمانی گوگل)
  • الگوریتم فرست موبایل ایندکس
  • الگوریتم موبایل فرندلی (پایبند به کاربران موبایل گوگل)
  • الگوریتم گوگل سند باکس (آزمون صبر گوگل)

حالا که با الگوریتم‌ها و حیاط وحش گوگل آشنا شدید، در ادامه قصد داریم درباره الگوریتم پاندا مهربان و البته جنگجوی گوگل صحبت کنیم.

حقایقی درباره الگوریتم پاندا

پاندا که لقب جنگنده مهربان را از آن خود کرده، زمانی گوگل تصمیم به راه‌اندازی آن گرفت که از محتواهای بی‌کیفیت و نامرتبط ناامید شده بود.

صدای اعتراض کاربران به گوش شنوای گوگل رسید و با یک حمله اساسی، جنگی میان سایت‌هایی راه انداخت که همه صفحات خود را با جمع‌آوری محتواهای بی‌ارزش پر کرده بودند.

دوست دارید بیشتر درباره الگوریتم پاندا اطلاعات کسب کنید؟! با کلیک روی لینک سری به آکادمی سئو پورفیض بزنید.

3

برخی از الگوریتم پاندا به‌عنوان یک موهبت از سوی گوگل یاد می‌کنند که توانسته صفحه نتایج را از شر وب‌سایت‌های بی‌مضمون نجات دهد. از زمانی که این الگوریتم به گوگل اضافه و جزیی از هسته اصلی آن شد، مزایای زیادی نصیب کاربران شد.

از طرف دیگر سکوتی عمیق، سئو کارانی را فرا گرفته بود که با شیوه سئو کلاه سیاه پیش می‌رفتند و امید داشتند که همچنان بتوانند با این روش، صفحات سایت را در رتبه اول گوگل ببینند.

همه تلاش الگوریتم پاندا این بود که بتواند بهترین تجربه کاربری را برای دوست‌داران گوگل رقم بزند. گوگل با اعمال الگوریتم پاندا، موفق به حذف و خارج شدن بسیاری وب‌سایت‌های بی‌کیفیت و نامرتبط شد.

موجودی آرام که غذای آن از طریق تولید محتواهای با ارزش تامین می‌شود. هرچقدر کمتر به تولید صفحات با محتواهای هرز و بیهوده بپردازید، پاندا سایت شما را بیشتر دوست دارد.

متخصص سئو چه کسی است و چه خدماتی را می‌توانید از او دریافت کنید؟

برای کسب‌وکارهای آنلاین تحت وب، دسترسی داشتن به یک کارشناس سئو حرفه‌ای، حتی از نان شب هم واجب‌تر است. سئو همان روشیست که با بهینه‌سازی سایت همواره سعی دارد که از ایست بازرسی هر الگوریتم با موفقیت عبور کند.

به دنبال یک متخصص سئو با تجربه هستید؟

4

روش‌های سئو متفاوت است و معمولا به کلاه سیاه، کلاه خاکستری و کلاه سفید تقسیم می‌شوند. معمولا پورفیض متخصص سئو حرفه‌ای از روش‌های کلاه سیاه کاملا دوری می‌کند، زیرا این شیوه نه‌تنها نتیجه خوبی برای سایت به‌ ارمغان نمی‌آورند، بلکه ممکن است آن‌ها را با جریمه و گاهی هم پنالتی مواجه کنند.

سئوکار حرفه‌ای به خوبی از همه الگوریتم‌ها و فاکتورهای گوگل آگاهی دارد. معمولا هم یکی از دغدغه‌های آن‌ها بروزرسانی‌های گاه و بی‌گاه الگوریتم‌هاست. آن‌ها می‌توانند سرنوشت و آینده یک سایت را تغییر دهند و با استراتژی مناسب، تولید محتوا و لینک‌سازی‌های ارزشمند و طبیعی توجه کاربر و گوگل را جلب کند.

متخصص سئو همان کسی است که می‌تواند بهترین کلمات کلیدی و مورد علاقه مرتبط با حوزه کاری وب‌سایت‌ها را شناسایی کند. پس از آن هم برای توسعه صفحات جدید و حتی قدیمی راه‌کاری بهینه ارائه دهد.

متخصص، کارشناس یا مشاور سئو با استفاده از مهارت‌های کلیدی خود و روش‌های بهینه‌سازی تایید شده موفقیتی ماندگار را برای کسب‌وکارهای آنلاین به‌وجود آورد. تجربه آن‌ها و تعداد پروژه‌های موفق‌شان می‌تواند دلیلی برای اعتماد به آن‌ها باشد.

آموزش مبانی بورس؛ مبانی روانشناسی بازار بورس

احمد سبحانی

چرا گاهی بازارها با اخبار مثبت واکنش منفی نشان می‌دهند و با اخبار منفی واکنش مثبت؟ جواب این سؤال‌ها در روانشناسی بازار بورس و نحوه‌ی برخورد سرمایه‌گذاران با اخبار نهفته است.

یکی از راه‌های تحلیل بازارهای مالی، چرا باید اصطلاحات بورس را بشناسیم؟ تحلیل روانشناسی بازار است. همان‌طورکه می‌دانید، ریشه و پایه‌ی تحلیل تکنیکال نیز به‌نوعی استفاده از روان‌شناسی بازار است. اینکه بدانیم عمده‌ی سرمایه‌گذاران و معامله‌گران در هر لحظه چه نگرشی به بازار دارند، می‌تواند ما را در ایجاد استراتژی موفق در سرمایه‌گذاری یاری کند .

اگر در بازارهای مالی فعالیت کرده باشید، احتمالا با شرایطی مواجه شده‌اید که اخبار مثبتی منتشر می‌شود؛ اما بازار سهام سقوط می‌کند یا برعکس، اخبار منفی به‌گوش می‌رسد؛ ولی بازار صعود می‌کند. سؤال این است: چه چیزی باعث می‌شود بازار چنین واکنش‌هایی از خود نشان بدهد؟

مدت‌ها پیش، تصور می‌شد که قیمت سهام در هر لحظه نمایانگر ارزش واقعی سهم است؛ اما سال‌ها است که خط بطلانی روی این باور کشیده شده. یکی از دلایل مهم‌ در رد این ادعا نوسان‌های شدید قیمتی در یک سال است. ارزش اکثر سهم‌ها در طول یک سال تغییر چندانی نمی‌کنند؛ چراکه اتفاق خاصی در آن‌ها رخ نمی‌دهد؛ اما قیمت آن‌ها در این زمان، نوسان‌های شدیدی به‌خود می‌بیند. دلیل این اتفاق چیست؟ درواقع، قیمت سهام نه برمبنای ارزش ذاتی و واقعی سهم، بلکه در اکثر مواقع براساس احساسی تعیین می‌شود که سرمایه‌گذاران به آن سهم دارند .

پیش‌تر، تصور می‌شد که می‌توان با تجزیه‌و‌تحلیل بنیادین سهام، به سودی بیشتر از میانگین بازار دست پیدا کرد. این ایده تا حدودی صحیح است و مثال بارز آن سرمایه‌گذار مطرحی به‌نام وارن بافِت است؛ اما اخیرا با بازشدن پای روان‌شناسی به بازارهای مالی، روشی جدید برای تجزیه‌و‌تحلیل سهام ایجاده شده است .

درواقع با افزایش کارایی بازارهای مالی و پیشرفت فناوری، کار برای افرادی مانند بافِت به‌شدت سخت شده است که سهام را تجزیه‌و‌تحلیل تکنیکال می‌کنند. ایده‌ی امثال بافت ایده‌ای قدیمی است که می‌گوید «پایین بخر، بالا بفروش»؛ اما امروزه کار به همین سادگی نیست و به‌لطف فناوری‌های پیشرفته و تحلیل‌های رایانه‌ای و توسعه‌ی هوش مصنوعی، کمتر می‌توان فرصتی مانند فرصت‌هایی یافت که بافِت در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ پیدا می‌کرد. پس، عبارت قدیمی «پایین بخر، بالا بفروش» جای خود را به عبارت «بالا بخر، بالاتر بفروش» داده است .

درواقع، این ایده‌ی جدید چیزی به ما از ارزش سهام یا شرکت نمی‌گوید و قیمت سهام منعکس‌کننده‌ی ارزش واقعی آن نیست؛ بلکه قیمت تنها منعکس‌کننده‌ی این موضوع است که افراد دیگر حاضرند چقدر برای سهام هزینه کنند .

یکی از مثال‌های مهم برای اثبات ادعای روان‌شناسان بازار «بیت‌کوین» است. بیت‌کوین برخلاف کالاهایی مانند روغن یا مس یا گندم ارزش قابل‌استفاده‌ای ندارد و قیمتش برمبنای حجم مصرف آن تعیین نمی‌شود؛ اما چرا قیمت آن تا این حد نوسان دارد؟ افزایش قیمت این رمزارز فقط به‌دلیل اعتقاد سرمایه‌گذاران بود. آن‌ها تصور می‌کردند قیمت بیت‌کوین فردا بیشتر از امروز خواهد بود؛ پس بیت‌کوین خریدند و درنهایت، وقتی سرمایه‌گذاران قانع شدند که قیمت نمی‌تواند از این بیشتر شود، قیمت بیت‌کوین شروع به ریزش کرد. در شکل زیر، مراحل مختلف روان‌شناسی بازار سرمایه را مشاهده می‌کنید .

چرخه احساسات بازار

چگونه می‌توان براساس روان‌شناسی بازار معامله کرد؟

معامله براساس مومنتوم قیمت

اگرچه این روش را نمی‌توان مبنای معامله قرار داد، آن را به‌عنوان تأیید جهت معامله می‌توان در نظر گرفت. به‌عنوان مثال، در روندی نزولی هرگاه کاهش حجم معاملات را شاهد بودیم، انتظار داریم به‌تدریج جهت بازار معکوس شود و صعود قیمت را ببینیم. همچنین در روند صعودی، اگر افزایش حجم معاملات را شاهد بودیم، به‌احتمال زیاد افزایش سرعت و قدرت روند را مشاهده خواهیم کرد.

معامله براساس عوامل تأثیرگذار خارجی

گاهی اوقات اخبار تأثیرگذاری منتشر می‌شوند که می‌توانند روی بازار تأثیر بسزایی بگذارند؛ اخباری مانند گران‌شدن مواداولیه، افزایش تعرفه‌ها،‌ کاهش ارزش پول ملی، تحریم و. . بااین‌حال، تأثیر تمام آن‌ها به یک میزان و در یک جهت نیست. حتی می‌توان گفت گاهی یک عامل در دو زمان مختلف، دو واکنش مختلف را در قیمت یک سهم ایجاد می‌کند؛ اما می‌توان با کمک روان‌شناسی احساسات سرمایه‌گذاران، جهت کلی بازار را تشخیص داد.

معامله براساس رفتار بازیگران حقوقی

بازیگران حقوقی یکی از ارکان مهم بازار سرمایه هستند. بسیاری از سهام‌داران خُرد جهت معامله خود را باتوجه‌به رفتار این بازیگران تعیین می‌کنند. می‌توان با کمک تحلیل روان‌شناسی و رفتارشناسی این بازیگران معاملات سودمندی ایجاد کرد. البته باید توجه کرد که این بازیگران نیز از رویکرد سهام‌داران خُرد از معامله‌هایشان مطلع هستند؛ پس، در استفاده از این روش باید بسیار مراقب باشید تا در دام بعضی بازیگران طماع نیفتاد. رفتار بازیگران حقوقی را تنها تأییدی بر جهت معامله خود بدانید.

به‌عنوان مثال، بسیاری از معامله‌گران تازه‌کار فروش بازیگران حقوقی را سیگنال منفی و خرید آن‌ها را سیگنال مثبت قلمداد می‌کنند؛ اما در اکثر مواقع این‌گونه نیست. بازیگران حقوقی در روند نزول پله‌ای خرید می‌کنند و تا زمانی‌که خریدشان کامل نشود، نمی‌توان به رشد سهم امید داشت. همچنین، در روند صعودی سهامشان را می‌فروشند و تا زمانی‌که فروششان تمام نشده، می‌توان به رشد سهم امیدوار بود. پس همان‌طور‌که گفته شد، خرید‌و‌فروش حقوقی را کاملا تحلیل کنید و هرگز برمبنای آن خرید‌و‌فروش نکنید.

Stock Market

معامله براساس گزارش‌ها

هنگامی‌که گزارش‌ها سالانه و فصلی و ماهانه شرکت‌ها منتشر می‌شود، معمولا انتظار داریم که نوسان‌های قیمتی در سهم مشاهده کنیم؛ اما این نوسان‌ها به کدام سمت خواهد بود؟ برای دانستن این موضوع، باید به روان‌شناسی بازار مراجعه کنید. اینکه هر تغییر در گزارش‌ها چه معنایی برای سهام‌داران و معامله‌گران دارد؟ آیا این تغییر را مثبت یا منفی ارزیابی می‌کنند؟

معامله براساس نقدینگی هوشمند

معامله‌گران معمولا ورودوخروج پول هوشمند را به‌عنوان تأییدی مهم در جهت معامله در نظر می‌گیرند. در نظریه‌های پولی در بازار سرمایه، دو نوع پول وجود دارد: پول هوشمند و پول احمق. پول هوشمند عمدتا دراختیار معامله‌گران کلان، صندوق‌های سرمایه‌گذاری و. و پول احمق یا گنگ پولی است که دراختیار معامله‌گران احساسی و خُرد قرار گرفته است.

  • در مرحله‌ی اول که به آن «فاز خاموش» گفته می‌شود، بازیگران اصلی و صاحبان پول هوشمند با حجم‌های کم سهم می‌خرند تا صاحبان پول احمق متوجه این خرید‌ها نشوند.
  • در مرحله‌ی دوم که به آن «فاز آگاهی» گفته می‌شود، پول هوشمند قصد دارد قیمت سهام را افزایش دهد؛ پس سیگنالی به بازار می‌دهد تا سایر خریداران خرید کنند و قیمت سهام را افزایش دهند.
  • در مرحله‌ی سوم که به آن «فاز شیدایی» گفته می‌شود، تمام سرمایه‌گذاران متوجه صعود قیمت سهام شده‌اند؛ پس برای جانماندن از این سیر صعودی وارد می‌شوند. در این مرحله است که پول هوشمند به‌تدریج و با حجم کم در حال خروج از بازار است.
  • در مرحله‌ی چهارم که به آن «فاز سقوط» می‌گویند، پول هوشمند برای کاهش قیمت سهام، سهم را به‌طور سنگین عرضه می‌کند؛ اگرچه حتی در این زمان نیز، بسیاری از دارندگان پول احمق سهام می‌خرند.

مجموعه‌مقاله‌های بیت‌کوین:

فیلترنویسی بهترین روش برای رصد بازار

در بازار سرمایه، بیش از ۶۰۰ نماد مختلف وجود دارد و این آمار همچنان در حال افزایش است. رصد تمام این نمادها کار بسیار وقت‌گیر و شاید ناممکنی است. باوجوداین، سازمان بورس و بعضی کارگزاری‌ها به شما این امکان را می‌دهند تا با فیتلرنویسی، سهم‌های مختلف را بررسی و دسته‌بندی کنید. به‌عنوان مثال، می‌توانید نمادهایی را دسته‌بندی کنید که در آن‌ها بازیگران حقوقی بیشترین خرید یا بیشترین فروش را داشتند یا می‌توانید نمادهایی را مشخص کنید که مومنتوم قیمت در آن‌ها در حال تغییر است. البته توجه کنید فیلتر‌نویسی فقط برای معرفی نمادها کاربرد دارد و نمی‌توان براساس آن معامله کرد.

سخن پایانی

روان‌شناسی بازار یکی از روش‌های رو‌به‌رشد تجزیه‌و‌تحلیل بازار است. البته این روش در ابتدای مسیرش است و روش‌های مربوط به آن چندان توسعه نیافته است و از اطمینان نسبتا کمی برخوردار است؛ اما همچنان می‌توان برای تأیید روش معامله خود از آن‌ها استفاده کرد. همچنین، احتمالا با پیشرفت علومی مانند اقتصاد رفتاری و رفتارشناسی قیمت و رفتارشناسی مالی، روش معامله‌گری براساس روان‌شناسی بازار نیز رشد خواهد کرد.

شرکت هلدینگ چیست و چه تفاوتی با شرکت های سرمایه گذاری دارد؟

شرکت هلدینگ چیست؟ اداره شرکت هلدینگ چه تفاوتی با شرکت سرمایه گذاری دارد؟

شرکت هلدینگ (Holding Company) که گاهی در ایران – با کمی بی‌دقتی – به عنوان شرکت مادر هم شناخته می‌شود، اصطلاحی است که طی سال‌های اخیر در ادبیات مدیریتی و رسانه‌ای کشور بسیار رواج پیدا کرده است.

البته مفهوم هلدینگ و شرکت های هلدینگ به تازگی مطرح نشده و چندین دهه قدمت دارد. اما گسترش کسب و کارهای اینترنتی طی سال‌های اخیر و افزایش رغبت به سرمایه‌گذاری در استارت آپ‌ها باعث شده که هلدینگ‌های جوانِ بسیاری شکل بگیرند و این اصطلاح، به گفتگوهای روزمره هم راه پیدا کند.

جالب اینجاست که افراد بسیاری، هر مجموعه‌ای از فعالیت‌های متنوع را هلدینگ فرض می‌کنند. مثلاً بعید نیست پای صحبت یک دوست بنشینید و او بگوید: «اخیراً در شرکت خود کارهای مختلفی انجام می‌دهیم و می‌شود گفت به یک هلدینگ تبدیل شده‌ایم.»

منظور از شرکت سرمایه گذاری چیست؟

برای این‌که شرکت هلدینگ را به خوبی درک کنیم، لازم است ابتدا تعریف شرکت‌های سرمایه گذاری را بشناسیم. سپس به این موضوع بپردازیم که هلدینگ چه تفاوتی با یک شرکت سرمایه گذاری دارد.

تعریف شرکت سرمایه گذاری

شرکت سرمایه‌گذاری، یک بنگاه اقتصادی است که سرمایه‌ی خود را با هدف کسب سود، به خرید سهام شرکت‌ها، صندوق‌ها و سایر دارایی‌های سود‌ ده، اختصاص می‌دهد.

شرکت سرمایه‌گذاری بسته به ترجیحات سرمایه‌گذاران خود و میزان ریسک پذیری آن‌ها، سبد سرمایه گذاری (پورتفوی) خود را تشکیل داده و مدیریت می‌کند.

ویژگی مهم شرکت‌های سرمایه‌گذاری این است که هنگام خرید سهام شرکت‌ها تمایل ندارند به ساختار مدیریتی و جزئیات عملیاتی آن‌ها ورود کنند و صرفاً بر اساس ارزش سهام، سود سهام و آینده‌ی شرکت و سهام آن، تصمیم می‌گیرند که چه میزان از سبد سرمایه‌گذاری خود را به هر شرکت اختصاص دهند.

در شرکت های سرمایه گذاری، بیش از هر چیز، اصول مدیریت پورتفولیو بر انتخاب‌ها و تصمیم‌گیری‌ها حاکم است. به عبارت دیگر، این شرکت‌ها می‌کوشند ترکیبی از دارایی‌ها را تشکیل دهند که سود آن‌ها در مقایسه با ریسکی که متحمل می‌شوند، بهینه باشد.

بنابر این الزاماً قرار نیست سبد یک شرکت سرمایه‌ گذاری از نظر جنس دارایی‌ها یا جهت‌گیری استراتژیک، هم‌خوان باشند. چه بسا یک شرکت سرمایه گذاری، در کنار خرید سهام چند شرکت ساختمانی، سهم یک شرکت حوزه‌ی فناوری اطلاعات را هم خریداری کند و معتقد باشد که خریداری سهام شرکت‌های این حوزه، شاخص‌های کلی سود و ریسک آن‌ها را بهبود می‌بخشد.

البته با همه‌ی این توضیحات، بسیاری از شرکت های سرمایه گذاری ترجیح می‌دهند روی حوزه های تخصصی کار کنند و سرمایه‌ی خود را در حوزه‌های محدودی توزیع کنند، تا بتوانند تحلیل و سنجش وضعیت بازار را سریع‌تر و عمیق‌تر انجام دهند.

تعریف شرکت هلدینگ چیست؟

هلدینگ هم شرکتی است که سهام چند شرکت مختلف را می‌خرد و نگهداری می‌کند. اما هلدینگ‌ها با شرکت های سرمایه گذاری یک تفاوت مهم و کلیدی دارند:

تفاوت شرکت هلدینگ و شرکت سرمایه گذاری

هلدینگ‌ها بر خلاف شرکت های سرمایه گذاری، ادعای مدیریتی هم دارند و تمایل دارند با خریدن بخشی از سهام شرکت‌ها در تصمیم گیری‌ها و سیاست‌گذاری‌های داخلی آن‌ها ورود کنند.

اگر یک شرکت هلدینگ خودرو بخشی از سرمایه خود را به خرید سهام در یک شرکت خودروسازی اختصاص می‌دهد، قاعدتاً برنامه‌هایی برای مدیریت آن شرکت دارد یا معتقد است که اعمال نفوذ در سیاست‌های داخلی آن شرکت می‌تواند منافع اقتصادی هلدینگ را بیشتر و بهتر تأمین کند.

با این توضیحات می‌توان گفت یک شرکت هلدینگ خود را در حوزه‌ی فعالیت شرکت های سرمایه پذیر، صاحب‌نظر می‌داند.

هلدینگ‌ها چگونه شرکت‌های سرمایه‌پذیر را کنترل می‌کنند؟

وقتی یک هلدینگ، سهام قابل‌توجهی از یک شرکت را خریداری کند، می‌تواند از طریق انتخاب یک یا چند نفر از اعضای هیأت مدیره،‌ روی تصمیم‌های شرکت تأثیر بگذارد.

اما انتخاب عضو هیأت مدیره، صرفاً یکی از روش‌های کنترل و اعمال نفوذ است. هر شرکتی بسته به اساسنامه و چارت سازمانی خود، ارکان اداره‌کننده‌ی متعددی دارد و فرایند در اختیار گرفتن هر یک از این ارکان هم، شفاف و مشخص است.

بنابراین ممکن است یک هلدینگ، با مالکان یک شرکت مذاکره کرده و توافق‌نامه‌ای را تنظیم کند که بر اساس آن، به ازاء خرید بلوک مشخصی از سهام شرکت، اختیار تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری و حتی مدیریت عملیاتی بخشی از شرکت را در دست بگیرد.

نحوه‌ی ورود شرکت هلدینگ در اداره‌ی امور شرکت‌های زیرمجموعه، تابع قواعد مکانیکی و از پیش‌تعیین‌شده نیست و حد و حدود این دخالت‌ها، تابع شکل توافق (یا چارچوب‌های از پیش‌ تعریف شده‌ی شرکت سرمایه‌پذیر) است.

اما عرف این است که برای مشخص کردن قدرت هلدینگ، از دو اصطلاح نفوذ قابل ملاحظه و کنترل استفاده می‌کنند.

تفاوت نفوذ و کنترل

نفوذ قابل ملاحظه (به انگلیسی: Significant Influence) به معنای توانایی مشارکت در تصمیم‌گیری‌های مربوط به سیاست‌های مالی و عملیاتی شرکت است.

اما کنترل به این معناست که اداره‌ی کامل سیاست‌های مالی و عملیاتی یک شرکت، در اختیار هلدینگ قرار می‌گیرد.

بنابراین می‌توانید حدس بزنید که برای کنترل یک شرکت، لازم است بلوک بزرگی از سهام آن خریداری شود.

ساختار هلدینگ چه مزیت‌هایی دارد؟

انگیزه‌های متنوعی برای استفاده از ساختار هلدینگ وجود دارد.

به عنوان مثال، ممکن است یک شرکت، به تدریج زیرمجموعه‌های متعددی تشکیل دهد یا بخش‌های مختلفی از آن، در قالب شخصیت‌های حقوقی مستقل، فعال شوند.

تأسیس یک شرکت به عنوان هلدینگ که سهام با نفوذ قابل ملاحظه (یا حتی کل سهام) شرکت‌های زیرمجموعه را در اختیار دارد، کمک می‌کند تا ضمن راهبری کلان کل مجموعه، زمینه برای شکل‌گیری چابکی مطلوب در زیرمجموعه‌ها هم فراهم شود.

چنین هلدینگ‌هایی از دل خود شرکت‌ها سر بر می‌آورند.

در این وضعیت، معمولاً شرکت هلدینگ، نگاه کلان‌تری به فعالیت‌های کل مجموعه دارد و می‌تواند در جابه‌جایی و تخصیص منابع، نگاهی سیستمی‌تر و استراتژیک‌تر داشته باشد.

شاید یکی از بهترین‌ نمونه‌های این نوع هلدینگ‌ها در سطح جهان، شرکت آلفابت باشد که در گوگل ریشه دارد؛ اما امروز مالک گوگل محسوب می‌شود و سایر فعالیت‌ها را هم در قالب شرکت‌های مستقل مدیریت می‌کند.

اما همیشه‌ی شرکت‌های هلدینگ به این شیوه شکل نمی‌گیرند. گاهی شرکت‌های بزرگ به خاطر اهمیت استراتژیک برخی کسب و کارها، با خرید سهام، کنترل مدیریتی آن شرکت‌ها را در اختیار می‌گیرند.

هم‌چنین هلدینگ‌های تخصصی هم وجود دارند که تا حدی به شرکت‌های سرمایه گذاری شبیه‌اند. آن‌ها در یک زمینه‌‌ی ویژه، دانش تخصصی دارند و اگر به نتیجه برسند که پتانسیل یک شرکت بالا و قدرت مدیریتی آن ضعیف است، آن را وارد هلدینگ خود می‌کنند و پس از ایجاد تحول در شرکت، سهام آن را واگذار می‌کنند.

البته ما به انگیزه‌های مشروع و اخلاقی و حرفه‌ای اشاره کردیم. اما فرار مالیاتی، جابجایی منابع مالی و پول‌های کثیف میان شرکت‌ها و نیز اخذ تسهیلات ویژه می‌توانند انگیزه‌های دیگری باشند که افرادی را به ثبت شرکت در قالب هلدینگ تشویق می‌کنند.

شرکت های هلدینگ در بازار بورس ایران

در حال حاضر شرکت‌های هلدینگ متعددی در بازار بورس کشور فعال هستند که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • توسعه سرمایه و صنعت غدیر
  • سرمایه گذاری دارویی تأمین
  • سرمایه گذاری صنایع پتروشیمی
  • گروه سرمایه گذاری سایپا
  • گسترش سرمایه گذاری ایران خودرو

فهرست کامل شرکت‌های هلدینگ پذیرفته شده در بورس را می‌توانید در سایت سازمان بورس ببینید.

البته واضح است که قرار نیست حتماً یک شرکت هلدینگ در بازار بورس فعال باشد. اما از آن‌جا که شرکت‌های بورسی ملزم به ارائه‌ی گزارش‌های شفاف‌سازی متعدد هستند، پیگیری گزارش‌های این نوع شرکت‌ها می‌تواند نقطه‌ی‌ آغاز خوبی برای آشنایی بیشتر با فضای هلدینگ‌ها باشد.

ضمناً می‌توانید با دانلود نمونه اساسنامه شرکت هلدینگ پیشنهادی سازمان بورس، کمی بیشتر با فضای این شرکت‌ها آشنا شوید:

معادل فارسی هلدینگ

بسته به این‌که در چه فضایی فعالیت کنید و اصطلاح هلدینگ را برای چه مخاطبی به کار ببرید، معادل فارسی آن می‌تواند متفاوت باشد.

مثلاً با مراجعه به سایت سازمان بورس می‌بینید که این شرکت، شرکت هلدینگ و شرکت مادر را به عنوان مترادف به‌کار برده است (+).

اما این را هم باید به خاطر داشته باشیم که برای شرکت مادر در زبان انگلیسی اصطلاحِ مستقلِ Parent Company وجود دارد و دقیق‌تر این است که شرکت مادر را برای مجموعه‌ای به کار ببریم که تقریباً تمام مالکیت شرکت زیرمجموعه را در اختیار دارد. در چنین حالتی، به شرکت زیرمجموعه‌ هم، شرکت تابعه یا Subsidiary Company گفته می‌شود.

ضمناً کسانی که اصطلاح شرکت مادر را به عنوان معادل هلدینگ به کار می‌برند، برای هلدینگ تخصصی هم از اصطلاح شرکت مادر تخصصی استفاده می‌کنند.

استراتژیست‌ها و علاقه‌مندان به مدیریت استراتژیک، گاهی از اصطلاح بنگاه (Firm) برای اشاره به هلدینگ‌هایی که کسب و کارهای متعدد را در اختیار دارند استفاده می‌کنند (در واقع Firm را مجموعه‌ای از Business‌ها در نظر می‌گیرند).

البته این را می‌دانیم که اقتصاد‌دان‌ها، بنگاه را به معنای بسیار گسترده‌تری به‌کار می‌برند و حتی کسب و کاری در مقیاس یک نانوایی کوچک را هم بنگاه اقتصادی در نظر می‌گیرند.

اما فراموش نکنید که همه‌ی این نام‌گذاری‌ها قراردادی هستند و معیارهای کاملاً عینی و صلب در این زمینه وجود ندارد. نه می‌توانیم بین نفوذ و کنترل مرز قطعی تعریف کنیم و نه میان سرمایه‌گذاری و هولدینگ.

چون حتی یک شرکت سرمایه‌گذاری که سهامش کمتر از نفوذ مستقیم در شرکت است، می‌‌تواند با مدیریت عرضه و تقاضای سهم یک شرکت، مدیران آن را تا حدی تحت فشار قرار دهد.

بگذریم از این‌که بسیاری از شرکت هایی که خود را شرکت سرمایه گذاری می‌نامند، واقعاً سهامی در حد هلدینگ و کنترل در شرکت‌های مختلف خریداری می‌کنند.

بنابراین بهترین روش این است که وقتی از این اصطلاحات استفاده می‌کنیم، به مخاطب بگوییم که چه تعریفی در ذهن داریم و آن‌ها را به چه معنایی به‌کار می‌بریم.

و البته به یاد داشته باشیم که هلدینگ همیشه به ساختاری متشکل از رابطه‌ی چند شخصیت حقوقی مستقل اشاره دارد و یک شرکت منفرد، هر چقدر هم که فعالیت‌های متنوعی را درون خود سامان داده باشد، نمی‌تواند خود را هلدینگ بنامد.

اگر به استراتژی و مدیریت استراتژیک علاقه‌مند هستید، می‌توانید در ادامه‌ی این بحث، درس سطوح مختلف استراتژی را بخوانید. از میان سه سطح استراتژی، سطح سوم یعنی Corporate Strategy (استراتژی شرکتی) به مسائل استراتژیک مورد توجه هلدینگ‌ها می‌پردازد.

دسترسی کامل به مجموعه درس‌های کارآفرینی برای اعضای ویژه متمم امکان‌پذیر است.

افراد دو جنسه: ۸ چیز درباره افراد دوجنسی که باید بدانید

تعداد افراد دو جنسه که امروزه با واژه‌ی بیناجنس شناخته می‌شوند بسیار زیاد و در حدود ۱ نفر در هر ۲۰۰ نفر یعنی ۰.۵ ٪ از جمعیت جهان است. این تعداد بیش‌تر از جمعیت یهودیان جهان است و تقریبا برابر با تعداد موقرمزها و دوقلوها است.

قبل از آنکه چیزهای مهم و جالبی درباره افراد دو جنسه بگوییم باید تعریفی از آنان ارایه دهیم.

بیناجنس یا دو جنسه بودن چیست؟

دو جنسه اصطلاحی است برای نشان دادن تعدادی از تغییرات در ویژگی‌های جسمانی فرد که با تعاریف پزشکی دقیق از مرد یا زن مطابقت ندارد.

دوجنسه بودن یک اختلال پزشکی نیست بلکه به طیف تغییرات ویژگی‌های جنسی اشاره دارد که به طور طبیعی در میان گونه‌های انسان رخ می‌دهند.

این ویژگی‌ها ممکن است کروموزومی، هورمونی و / یا آناتومیک باشند و می‌توانند در درجه‌های مختلفی وجود داشته باشند. بسیاری از این ویژگی‌ها بلافاصله در هنگام تولد شناسایی می‌شوند و گاهی اوقات این تفاوت‌ها تنها در مراحل بعد زندگی، اغلب در دوران بلوغ، آشکار می‌شوند.

اکثر افراد دو جنسه سالم هستند و فقط یک درصد بسیار کوچکی از آنها می‌توانند دچار اختلالات پزشکی باشند که اگر درمان نشوند ممکن است زندگی آنها را تهدید کنند.

تا این‌جای موضوع که بسیار ساده بود!

خوب حالا باید ببینیم دو جنسه بودن چه فرقی با دگرجنسگونه (تراجنسیتی یا ترنس‌جندر) دارد؟ آیا ارتباطی با جنسیت یا میل جنسی شما دارد؟

جنسیت هویت فرد است برای مرد، زن، خارج از جنسیت بودن و بسیاری از دیگر هویت‌های جنسیتی که باید نسبت به آنها آگاهی پیدا کنیم.

میل جنسی به این معنا است که شما جذب چه کسی می‌شوید.

جنسیت به بیولوژی شما اشاره دارد، بدنی که شما با آن به دنیا می‌آیید، و در همین حیطه اصطلاح دو جنسه جای می‌گیرد. بنابراین بیناجنس متمایز از هویت جنسی یا میل جنسی فرد است که به آناتومی یا بیولوژی مربوط می‌شود.

۱. دو جنسه بودن یک تغییر طبیعی است – جنسیت دوگانه (متشکل از دو چیز) نیست بلکه یک طیف است!

مانند جنسیت و میل جنسی، جنس نیز خود یک طیف است. سرتان گیج رفت؟ دو جنسه یک تغییر طبیعی است. دو جنسه بودن «غیر طبیعی نیست». «نقص» نیست!

همان‌طور که در مورد هر چیز دیگری در جهان صادق است، تنوع زیباست و بخش بزرگی از زندگی محسوب می‌شود. هیچ مشکلی در مورد دو جنسه بودن وجود ندارد. و تازه خوبی‌ّهایی هم دارد.

ما، به عنوان آدم‌هایی دو جنسه، نسبت به درک محدود جنس، جنسیت و میل جنسی آگاهی داریم. این تعاریف دقیق همه‌ی آدم‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهند و این به نفع همه است که آنها را برای نشان دادن واقعیت گسترش بدهیم.

به عنوان طرفداران دو جنسه، ما به شدت تلاش می‌کنیم تا صدا و موجودیت خود را به شیوه‌ی مثبتی برای آموزش و ارتقای برابری همه‌ی آدم‌های دو جنسه به گوش همگان برسانیم.

این امر زمانی آغاز می‌شود که آدم‌ها درک کنند دو جنسه بودن مشکل نیست، بلکه واکنش جامعه نسبت به آن است که ایراد دارد.

۲. مانند هر آدم دیگری در جهان، افراد دو جنسه نیز متفاوت هستند.

هر کسی داستان خودش را دارد.

من در سال ۱۹۹۱ متولد شدم با این پیش‌فرض که یک دختر معمولی هستم.

وقتی ۱۶ ساله شدم، به من گفته شد که این پیش‌فرض نادرست است. من با سندروم فریزر متولد شدم، به این معنی که معمولا “کروموزوم‌ها و گنادهای مرد در جایی قرار دارند که باید تخمدان باشد.

من به عنوان یک زن دوجنسه تعریف می‌شوم. من هم سالم و خوشحال هستم (به غیر از وسواس ناشناخته‌ای که نسبت به کره‌ی بادام زمینی دارم).

۳. بی‌اعتنایی حالت مناسبی نیست.

من زمانی که در مورد بدن دو جنسه خودم به کسی توضیح می‌دادم دستپاچه می‌شدم.

نه به خاطر این‌که شرمنده باشم، بلکه از این جهت که هیچ چیز در مورد دو جنسی بودن نمی‌دانستم، و کسی نبود که پاسخ سوالات من را بدهد.

در نهایت شرم و خجالتم بیش‌تر شد و از منابع مختلفی غالبا منابع پزشکی، نابهنجاری دو جنسی بودن را درک کردم. احساس تنهایی و این احساس‌که بدنم نرمال و قابل قبول نیست، برایم بسیار دشوار و چالش‌برانگیز بود اما تمام این احساسات تغییر کرد زمانی که فعالیت‌ها و منابع ارائه شده توسط فعالان دو جنسه را شناختم.

تمام کاری که کردم این بود که یک ویدیو از بانویی فوق‌العاده در یوتیوب تماشا کردم و یک مقاله در Independent خواندم و متوجه شدم که من تنها نیستم، و هیچ چیز غیرعادی در مورد من وجود ندارد.

و بعد کم‌کم به این فکر کردم شاید بتوانم با این افراد همکاری کنم و ذهن جامعه را نیز تغییر دهم.

اگرچه امروز هنوز هم وقتی که کلمه‌ی “دو جنسه” را به زبان می‌آورم از دوستان و همکاران واکنش‌های شوک‌آور یا ناراحت‌کننده دریافت می‌کنم، اما با کمی آگاهی و صبر، آدم‌ها در بدترین حالت متوجه رفتار بدشان و ناراحتی که در من ایجاد کرده‌اند می‌شوند و در بهترین حالت تبدیل به رفقای ما می‌شوند.

۴. حقوق بشر دو جنسه ها هر روز مورد تهدید قرار می‌گیرد و نادیده گرفته می‌شود.

چالش‌های زیادی برای افراد متولد شده با ویژگی‌های دو جنسه بودن وجود دارد.

دولت‌ها معمولا فقط دو جنس (مونث و مذکر) چرا باید اصطلاحات بورس را بشناسیم؟ را می‌پذیرند و وجود آدم‌های دوجنسه را نادیده می‌گیرند. ما با تبعیض و آسیب‌های روانی روبه‌رو هستیم و از برابری و حمایت از حقوق بشری که نیاز داریم برخوردار نیستیم.

حقی که نسبت به بدن‌مان داریم از پایه و اساس ضعیف است.

کودکان و نوزادان دوجنسه به طور مرتب تحت عمل جراحی و مداخلات پزشکی قرار می‌گیرند تا بدن آنها را مانند سایر آدم‌ها کنند.

این جراحی‌ها که بدون رضایت کودک انجام می‌شوند، از لحاظ پزشکی غیر ضروری هستند و بعدها عواقب بدی را در زندگی آنها ایجاد می‌کنند. این جراحی‌ها در سراسر جهان انجام می‌شود، حتی در انگلستان.

۵. پشتیبانی، حمایت و اطلاعاتی وجود دارد!

در سراسر جهان، فعالان و مربیان دو جنسه به سختی تلاش می‌کنند تا وضعیت فعلی را تغییر دهند. آنها قوانین را تغییر می‌دهند و سیاست‌هایی را توسعه می‌دهند، و مدام در حال فعالیت هستند – در سازمان ملل، پارلمان‌های ملی خود یا در مراکز محلی خود.

فعالان دوجنسه با چالش بزرگی مواجه هستند که روز به روز هم در حال افزایش است.

یکی از این سازمان‌ها انجمن IntersexUK است. آنها با فعالان سراسر جهان در سازمان ملل متحد، اتحادیه‌ی اروپا و سطح ملی برای آموزش، معرفی خط مشی و افزایش آگاهی در مورد آدم‌های دوجنسه و مسائل مربوط به حقوق بشر کار می‌کنند.

آن‌ها در شش سال گذشته، با کمیسیون حقوق بشر همکاری داشته‌اند، در تدوین قوانین حمایتی نقش داشته‌اند و در دانشگاه‌های برجسته سخنرانی کرده‌اند.

۶. شما نمی‌توانید آن‌چه باشید که نمی‌بینید.

آدم‌های دو جنسه به ندرت موضوع بحث‌های اصلی هستند و زمانی که موضوع بحث هستند، اغلب نتیجه چیزی جز بازنمودهای احساسی و پرآشوب نخواهد بود.

هنگامی که به شما گفته می‌شود که دوجنسه هستید، جامعه می‌تواند این تصور را داشته باشد که شما جایگاهی ندارید و باید این موضوع را پنهان کنید. مردم متوجه نمی‌شوند که تفاوت‌های دوجنسه بودن گاهی اوقات می‌تواند موضوعی مضحک یا شاه‌بیت صحبت‌ها در میان دوستان یا رسانه‌ها باشد.

نزدیک به یک دهه طول کشید تا فهمیدم که به عنوان یک فرد دو جنسه متولد شده‌ام. در آن زمان من با افسردگی شدید، بی‌حوصلگی و اضطراب ناشی از ایده‌هایی زندگی می‌کردم که به عنوان یک فرد بیناجنس هیچ ارزشی ندارم.

علی‌رغم اصرار آن‌ها، اعتقاد داشتم که هرگز ارزش این را که دوست و رفیق کسی باشم، نخواهم داشت.

این بیناجنس بودن نبود که باعث شده بود من این احساس وحشتناک را داشته باشم. بلکه این مفهوم اشتباه که جنسیت یک مبحث دوشاخه (باینری) است و هر چیزی که خارج از نرم (هنجار) باشد، «غلط» است، مرا آزار می‌داد.

اما من از طریق صحبت با دیگر افراد دو جنسه متوجه شدم که دوجنسه بودن زیبا است و ما نباید آن را پنهان کنیم.

۷. هیچ تصمیمی نباید برای یا درباره‌ی افراد دو جنسه اتخاذ شود مگر این‌که خود ما هم در آن نقش داشته باشیم.

تغییرات قانونی باید برای افراد دو جنسه رخ بدهد به این ترتیب که آنها باید از هم‌پایگی کامل برخوردار باشند. این اتفاق نخواهد افتاد مگر آن‌که افراد بیناجنس هم حق اظهار نظر داشته باشند.

ما نمی‌توانیم انتظار تغییر قانون را داشته باشیم اگر موضوعات مرتبط با دو جنسه بودن به طور عمومی مورد بحث قرار نگیرند، اما این امر بستگی دارد به این‌که افراد دو جنسه نه تنها در قانون‌گذاری دارای کرسی باشند بلکه آنها خودشان بحث را هدایت کنند.

اگر چنین چیزی محقق شود، در میان افراد دو جنسه محققان، کارشناسان سیاست، فعالان، و سازمان‌دهندگان زیادی وجود دارندکه بسیار واجد شرایط و سخت‌کوش هستند و می‌توانند تحسین سایرین را برانگیزند.

این افراد در سال‌های اخیر کارهای بزرگی را انجام داده‌اند و تغییرات زیادی در مورد افراد دو جنسه ایجاد کرده‌اند و سبب شده‌اند که آنها جایگاه مناسبی برای تصیمیم‌گیری کسب کنند.‌

۸. فهمیدن این‌که شما دو جنسه هستید دشوار است، ممکن است خودتان و بسیاری از چیزهایی که فکر می‌کردید می‌دانید دچار چالش شود اما…

برای بودن در این دنیا، راه‌های زیادی وجود دارد. این واقعا عالی است.

دو جنسه بودن من باعث شده که یکی از بزرگ‌ترین هدایا در زندگی به من داده شود: احساس کردن و شناختن این تفاوت و مبارزاتی بیرون از تجربه‌ی شخصی خودم.

به عنوان یک فرد دو جنسه یاد گرفته‌ام که گوش بدهم، همدردی کنم، ذهنم را باز نگه دارم، دلسوز و مهربان باشم و درک کنم که چه پیش‌پنداشت‌هایی دارم و سپس سعی کنم که آنها را از بین ببرم.

من بدنم را به خاطر دیگران تاخت نمی‌زنم. من افتخار می‌کنم که دو جنسه هستم و امیدوارم که شما هم از دانستن این‌که ما هم وجود داریم، افتخار کنید.



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.